درد روهینگیایی

۱۳۹۶-۱۱-۱۲ ۲۳:۰۹:۱۷ +۰۰:۰۰ ۲ بهمن ۱۳۹۶|

حمله‌ی شورشیان روهینگیایی به نظامیان در شهریور ۱۳۹۶ موج تازه‌یی از خشونت را در میانمار به راه انداخت. روهینگیا نام قومی اقلیت در غرب کشور میانمار است. دولت بودایی میانمار این مردم را از ۱۳۵ قوم دیگری که شهروند رسمی به حساب می‌آیند جدا کرده و حتی نام آنها را به رسمیت نمی‌شناسد و آنها را به عنوان «بنگالی‌ها» می‌نامد. آنها علاوه بر اینکه هویت رسمی ندارند از تمام امکانات عمومی مثل تحصیل محروم هستند.

هم آزار و اذیت و هم درگیری بین این اقلیت و اکثریت بودایی سابقه‌ی طولانی دارد. اما این موج جدید باعث آوارگی حدود ۶۵۰ هزار نفر شده که عمدتاً مسلمان و بعضی هندو هستند. ماجرا در دنیا خیلی سر و صدا کرد. سازمان ملل قطعنامه‌ای علیه اقدامات دولت میانمار صادر کرد که فقط ۱۰ کشور، از جمله روسیه و چین، به آن رأی منفی دادند. پاپ به منطقه سفر کرد و واژه‌ی «روهینگیا» را در صحبت‌هایش استفاده کرد، کاری که دولت میانمار به شدت از آن پرهیز دارد و عصبانی می‌شود.

پلکر عکس‌های گروهی از عکاس‌های رویترز را از وضعیت پناهندگان روهینگیا در بنگلادش نگاه می‌کند. خوبی این مجموعه عکس در آن است که عکاس هر عکس درباره‌ی عکسی گه گرفته کمی توضیح داده. این توضیحات برای فهمیدن ابعاد قضیه خیلی مؤثر است.

برای روشن‌تر شدن ماجرای عکس‌ها، پلکر  نگاهی به نقشه‌ی منطقه انداخته: رودخانه‌ی نف (Naf) از مرز میانمار و بنگلادش به خلیج بنگال می‌ریزد. عمق متوسط این رودخانه حدود ۴۰ متر است و عرض آن که در بعضی قسمت‌ها به ۳ کیلومتر می‌رسد را فقط با لنج‌های زهوار در رفته‌ی ماهیگیری می‌توان طی کرد. سمت شرق رودخانه استان راخین میانمار است. مردم روهینگیا اینجا زندگی می‌کنند و برای فرار از دست ارتش میانمار و بودایی‌های محلی باید به قاچاقچی‌های محلی پول بدهند و عرض رودخانه را، که در قسمت انتهایی تبدیل به خود دریا می‌شود، شبانه طی کنند و به بنگلادش برسند. اگر دریا طوفانی باشد موج‌های بلند به داخل دهانه می‌رسند. در همین ایام باران‌های موسمی می‌بارد و زمین‌ها و شالیزارهای منطقه را به باتلاق‌های گل‌آلود تبدیل می‌کند. در تاریکی شب بعضی قایق‌های حامل پناهنده‌ها که بیشتر از ظرفیت سوار می‌کنند در آب واژگون می‌شوند و مسافران را که بیشتر پیران و زنان و بچه‌ها هستند را به کشتن می‌دهند.

یکی از عوامل جلب توجه تازه‌ی مردم دنیا به ماجرا، عکس‌هایی بود که در اینترنت منتشر شد و شرایط را نشان داد. هر چند فعلاً بجز ارسال کمک‌های ضروری دردی از این مردم دوا نشده.

پلکر عکس‌ها را نگاه می‌کند و صحبت‌های عکاس را می‌خواند.

اما این مردم از چه فرار کرده‌اند؟ فقط یکی از عکس‌ها است که دورنمای روستای سوخته‌ی روهینگیایی در میانمار را نشان می‌دهد.

خانواده‌ی روهینگیایی بعد از پیاده شدن از قایق باید مسیری را در مرداب‌های ساحلی طی کنند تا به خشکی برسند.| تاریخ: 1396/6/16| عکاس: REUTERS/MOHAMMAD PONIR HOSSAIN

خانواده‌ی روهینگیایی بعد از پیاده شدن از قایق باید مسیری را در مرداب‌های ساحلی طی کنند تا به خشکی برسند.
عکاس: REUTERS/MOHAMMAD PONIR HOSSAIN
محل: تکناف، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۶/۱۶

یک زن روهینگیایی بعد از رسیدن به ساحل بنگلادش ماسه‌ها را لمس می‌کند.| تاریخ: 1396/6/20| عکاس: REUTERS/Danish Siddiqui

یک زن روهینگیایی بعد از رسیدن به ساحل بنگلادش ماسه‌ها را لمس می‌کند.
عکاس: REUTERS/Danish Siddiqui
محل: شاه پوریر دویپ، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۶/۲۰

کاتال مک‌ناوتون: «در این عکس خواستم زمینی که پناهنده‌های روهینگیایی روی آن ساکن شده‌اند را نشان دهم. آن مرد در پایین سمت چپ عکس چتری را روی سرش گرفته تا لحظه‌ای از باد و باران موسمی اینجا در امان باشد.»| تاریخ: 1396/6/21| عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON

کاتال مک‌ناوتون: «در این عکس خواستم زمینی که پناهنده‌های روهینگیایی روی آن ساکن شده‌اند را نشان دهم. آن مرد در پایین سمت چپ عکس چتری را روی سرش گرفته تا لحظه‌ای از باد و باران موسمی اینجا در امان باشد.»
عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۶/۲۱

پناهنده‌های روهینگیایی در اردوگاه اسکان موقت برای گرفتن بسته‌های کمک تقلا می‌کنند.| تاریخ: 1396/6/23| عکاس: REUTERS/DANISH SIDDIQUI

پناهنده‌های روهینگیایی در اردوگاه اسکان موقت برای گرفتن بسته‌های کمک تقلا می‌کنند.
عکاس: REUTERS/DANISH SIDDIQUI
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۶/۲۳

محمد پونیر حسین: «من داشتم از پناهده‌های خسته در ساحل عکس می‌گرفتم که کسی فریاد زد یک قایق واژگون شده! به آن طرف دویدم و دیدم مردم اطراف یک کودک مرده شیون می‌کنند. از حمیده که جنازه‌ی رنگ‌پریده‌ی بچه‌اش عبدالمسعود را در آغوش گرفته بود یک عکس گرفتم. ظاهراً بچه زیر دست و پای مردمی که از قایق چپ شده به سمت ساحل تقلا می‌کردند مرده بود. نصیر احمد شوهر حمیده جنازه‌ی بچه را از جمعیت دور کرد. آنها پسر دیگری هم داشتند که زنده مانده بود. وضع این مردم در میانمار آنقدر ناامیدکننده است که حاضرند با وجود چنین خطراتی از آنجا فرار کنند.»| تاریخ: 1396/6/23| عکاس: REUTERS/MOHAMMAD PONIR HOSSAIN

محمد پونیر حسین: «من داشتم از پناهده‌های خسته در ساحل عکس می‌گرفتم که کسی فریاد زد یک قایق واژگون شده! به آن طرف دویدم و دیدم مردم اطراف یک کودک مرده شیون می‌کنند. از حمیده که جنازه‌ی رنگ‌پریده‌ی بچه‌اش عبدالمسعود را در آغوش گرفته بود یک عکس گرفتم. ظاهراً بچه زیر دست و پای مردمی که از قایق چپ شده به سمت ساحل تقلا می‌کردند مرده بود. نصیر احمد شوهر حمیده جنازه‌ی بچه را از جمعیت دور کرد. آنها پسر دیگری هم داشتند که زنده مانده بود. وضع این مردم در میانمار آنقدر ناامیدکننده است که حاضرند با وجود چنین خطراتی از آنجا فرار کنند.»
عکاس: REUTERS/MOHAMMAD PONIR HOSSAIN
محل: تکناف، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۶/۲۳

کاتال مک‌ناوتون: «روزهای اول که در کمپ بودم خیلی هرج و مرج بود. هنوز فکری برای توزیع کمک‌هایی که هر روز می‌رسید نشده بود. مردها برای گرفتن بسته‌های کمک با بچه‌ها می‌جنگیدند. بچه‌ها برای گرفتن برنج با مادربزرگ‌ها زد و خورد می‌کردند. این عکس نیروهای امنیتی بنگلادش را نشان می‌دهد که برای برقرار کردن نظم تلاش می‌کنند. دیدن کتک خوردن مردمی که برای گرفتن غذا تقلا می‌کردند خیلی دردناک بود.»| تاریخ: 1396/6/30| عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON

کاتال مک‌ناوتون: «روزهای اول که در کمپ بودم خیلی هرج و مرج بود. هنوز فکری برای توزیع کمک‌هایی که هر روز می‌رسید نشده بود. مردها برای گرفتن بسته‌های کمک با بچه‌ها می‌جنگیدند. بچه‌ها برای گرفتن برنج با مادربزرگ‌ها زد و خورد می‌کردند. این عکس نیروهای امنیتی بنگلادش را نشان می‌دهد که برای برقرار کردن نظم تلاش می‌کنند. دیدن کتک خوردن مردمی که برای گرفتن غذا تقلا می‌کردند خیلی دردناک بود.»
عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۶/۳۰

کاتال مک‌ناوتون: «آنچه این عکس نشان نمی‌دهد سر و صدای کرکننده‌یی است که از فریادهای جمعیت برای جلب توجه نیروهای کمک‌رسان ایجاد شده بود. این زن با بچه‌ای که به بغل داشت ناله می‌کرد.»| تاریخ: 1396/6/30| عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON

کاتال مک‌ناوتون: «آنچه این عکس نشان نمی‌دهد سر و صدای کرکننده‌یی است که از فریادهای جمعیت برای جلب توجه نیروهای کمک‌رسان ایجاد شده بود. این زن با بچه‌ای که به بغل داشت ناله می‌کرد.»
عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۶/۳۰

کاتال مک‌ناوتون: «این عکس وضعیت توزیع کمک را در روزهای اول نشان می‌دهد. هرج و مرج و ناامیدی محض در چهره‌ی مردمی که برای گرفتن بسته‌ی کمک می‌جنگیدند. بسته‌یی که حتی نمی‌دانستند محتویاتش چیست.»| تاریخ: 1396/7/2| عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON

کاتال مک‌ناوتون: «این عکس وضعیت توزیع کمک را در روزهای اول نشان می‌دهد. هرج و مرج و ناامیدی محض در چهره‌ی مردمی که برای گرفتن بسته‌ی کمک می‌جنگیدند. بسته‌یی که حتی نمی‌دانستند محتویاتش چیست.»
عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۲

کاتال مک‌ناوتون: «این زن از سپیده‌ی صبح منتظر رسیدن کمک بود. دما و رطوبت هوا قابل تحمل نبود و جایی برای پناه گرفتن پیدا نمی‌شد. علاوه بر این او بچه‌ی بیمارش را بر دوش گرفته بود.»| تاریخ: 1396/7/4| عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON

کاتال مک‌ناوتون: «این زن از سپیده‌ی صبح منتظر رسیدن کمک بود. دما و رطوبت هوا قابل تحمل نبود و جایی برای پناه گرفتن پیدا نمی‌شد. علاوه بر این او بچه‌ی بیمارش را بر دوش گرفته بود.»
عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۴

یک روستای سوخته‌ی روهینگیایی| تاریخ: 1396/7/5| عکاس: REUTERS/SOE ZEYA TUN

یک روستای سوخته‌ی روهینگیایی
عکاس: REUTERS/SOE ZEYA TUN
محل: اطراف مانگداو، میانمار
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۵

کلثومه بیگم اشک می‌ریزد زیرا دخترش را گم کرده و نظامیان میانمار شوهر و پسرخوانده‌اش را کشته‌اند.| تاریخ: 1396/7/5| عکاس: REUTERS/HANNAH MCKAY

کلثومه بیگم اشک می‌ریزد زیرا دخترش را گم کرده و نظامیان میانمار شوهر و پسرخوانده‌اش را کشته‌اند.
عکاس: REUTERS/HANNAH MCKAY
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۵

دمیر ساگولج: «قایق‌ها که به شکل خطرناکی بیشتر از ظرفیتشان سوار کرده بودند به ساحل رود نف می‌رسیدند. آنها برای آنکه از دید نیروهای میانمار پنهان باشند در تاریکی شب می‌آمدند. همه چیز خیلی سریع و تقریباً در سکوت محض اتفاق می‌افتاد. پناهنده‌ها اول مریض‌ها، پیرها و بچه‌ها را پیاده می‌کردند. این مرد پیرزنی خسته را با خود می‌آورد. به ساحل که رسیدند و حالشان کمی جا آمد به طرف پناهگاهی که در یک مدرسه‌ی اسلامی بر پا شده بود راه افتادند.»| تاریخ: 1396/7/5| عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ

دمیر ساگولج: «قایق‌ها که به شکل خطرناکی بیشتر از ظرفیتشان سوار کرده بودند به ساحل رود نف می‌رسیدند. آنها برای آنکه از دید نیروهای میانمار پنهان باشند در تاریکی شب می‌آمدند. همه چیز خیلی سریع و تقریباً در سکوت محض اتفاق می‌افتاد. پناهنده‌ها اول مریض‌ها، پیرها و بچه‌ها را پیاده می‌کردند. این مرد پیرزنی خسته را با خود می‌آورد. به ساحل که رسیدند و حالشان کمی جا آمد به طرف پناهگاهی که در یک مدرسه‌ی اسلامی بر پا شده بود راه افتادند.»
عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ
محل: شاه‌ پوریر دویپ، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۵

دمیر ساگولج: «قایق‌های حامل انبوه پناهنده‌ها در تاریکی شب به روستای ماهیگیری کوچکی در بنگلادش به نام شاه پوریر دویپ می‌رسند. آنها خسته و وحشتزده از آب به ساحل می‌آیند. در تمام عکس‌هایی که من آن شب گرفتم، از چهره‌ی زنان و بچه‌ها و از حرکات بدنشان ترس مفرط مشهود است. ما حتی نمی‌توانیم مصیبتی که بر سر آنها آمده است را تصور کنیم.»| تاریخ: 1396/7/5| عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ

دمیر ساگولج: «قایق‌های حامل انبوه پناهنده‌ها در تاریکی شب به روستای ماهیگیری کوچکی در بنگلادش به نام شاه پوریر دویپ می‌رسند. آنها خسته و وحشتزده از آب به ساحل می‌آیند. در تمام عکس‌هایی که من آن شب گرفتم، از چهره‌ی زنان و بچه‌ها و از حرکات بدنشان ترس مفرط مشهود است. ما حتی نمی‌توانیم مصیبتی که بر سر آنها آمده است را تصور کنیم.»
عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ
محل: شاه‌ پوریر دویپ، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۵

اجساد روستائیان هندو که مقامات میانمار آنها را به نمایش گذاشته و می‌گویند به دست شورشیان مسلمان کشته شده‌اند. دولت میانمار ۴۵ جسد هندو را در گور دسته‌جمعی در شمال استان راخین پیدا کرد و بعد از آن درگیری‌های وسیع بین بودایی‌ها و مسلمان‌های میانمار تشدید شد. ارتش میانمار گروهی از خبرنگاران را برای دیدن این جسدها که روی چمن خوابانده شده بودند به شهر یانگون آورد. کسانی هم گزارش می‌دادند که چطور بعد از شنیدن از هندوهایی که از ماجرا خبر داشتند گور را پیدا کرده‌اند. این هندوها خود بخاطر خشونتی که علیه آنها در بنگلادش اعمال می‌شد به میانمار پناهنده شده بودند.| تاریخ: 1396/7/5| عکاس: REUTERS/SOE ZEYA TUN

اجساد روستائیان هندو که مقامات میانمار آنها را به نمایش گذاشته و می‌گویند به دست شورشیان مسلمان کشته شده‌اند. دولت میانمار ۴۵ جسد هندو را در گور دسته‌جمعی در شمال استان راخین پیدا کرد و بعد از آن درگیری‌های وسیع بین بودایی‌ها و مسلمان‌های میانمار تشدید شد. ارتش میانمار گروهی از خبرنگاران را برای دیدن این جسدها که روی چمن خوابانده شده بودند به شهر یانگون آورد. کسانی هم گزارش می‌دادند که چطور بعد از شنیدن از هندوهایی که از ماجرا خبر داشتند گور را پیدا کرده‌اند. این هندوها خود بخاطر خشونتی که علیه آنها در بنگلادش اعمال می‌شد به میانمار پناهنده شده بودند.
عکاس: REUTERS/SOE ZEYA TUN
محل: مانگداو، میانمار
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۵

دمیر ساگولج: «روز ششم مهر ماه باران شدید می‌بارید و موج‌ها بزرگ بودند. من برای گزارش مسلمان‌های پناهنده‌ی روهینگیاییی میانمار که با قایق‌های زهواردررفته به ساحل می‌رسیدند در جنوب بنگلادش بودم. وقتی در جاده‌ی ساحلی بین شهر کوکس‌بازار و تکناف رانندگی می‌کردم موج‌های بزرگ را می‌دیدم و فکر می‌کردم هیچ ملوانی نمی‌تواند در این شرایط قایق را هدایت کند. آن موقع نمی‌دانستم که یک قایق راهش را گم کرده و در آب سرگردان است. صبح که شد خبر رسید آن قایق با ۸۰ مسافر در ساحل اینانی نزدیک هتل من واژگون شده. در عرض ده دقیقه خودم را رساندم. باران بیرحمانه می‌بارید و ازدحام و شلوغی نمی‌گذاشت از ماجرا سر در بیاورم. پانزده جنازه را شمردم که با نایلون و تکه لباس پوشانده شده بودند. مردی که بعداً فهمیدم نامش لالو میا است جنازه‌ی همسر و پسر ۴ ساله‌اش را پیدا کرده بود. تا شب جنازه‌های بیشتری از آب گرفتند. صبح بعد بازمانده‌ها و مردمی از محل برای خاکسپاری جمع شدند. ۲۳ جنازه را در گوری دسته جمعی در یک مزرعه‌ی برنج پشت یکی از زیباترین ساحل‌های بنگلادش دفن کردند. بیشترشان بچه بودند.»| تاریخ: 1396/7/6| عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ

دمیر ساگولج: «روز ششم مهر ماه باران شدید می‌بارید و موج‌ها بزرگ بودند. من برای گزارش مسلمان‌های پناهنده‌ی روهینگیاییی میانمار که با قایق‌های زهواردررفته به ساحل می‌رسیدند در جنوب بنگلادش بودم. وقتی در جاده‌ی ساحلی بین شهر کوکس‌بازار و تکناف رانندگی می‌کردم موج‌های بزرگ را می‌دیدم و فکر می‌کردم هیچ ملوانی نمی‌تواند در این شرایط قایق را هدایت کند. آن موقع نمی‌دانستم که یک قایق راهش را گم کرده و در آب سرگردان است. صبح که شد خبر رسید آن قایق با ۸۰ مسافر در ساحل اینانی نزدیک هتل من واژگون شده. در عرض ده دقیقه خودم را رساندم. باران بیرحمانه می‌بارید و ازدحام و شلوغی نمی‌گذاشت از ماجرا سر در بیاورم. پانزده جنازه را شمردم که با نایلون و تکه لباس پوشانده شده بودند. مردی که بعداً فهمیدم نامش لالو میا است جنازه‌ی همسر و پسر ۴ ساله‌اش را پیدا کرده بود. تا شب جنازه‌های بیشتری از آب گرفتند. صبح بعد بازمانده‌ها و مردمی از محل برای خاکسپاری جمع شدند. ۲۳ جنازه را در گوری دسته جمعی در یک مزرعه‌ی برنج پشت یکی از زیباترین ساحل‌های بنگلادش دفن کردند. بیشترشان بچه بودند.»
عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ
محل: شاه‌ پوریر دویپ، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۶

دمیر ساگولج: «برعکس بیشتر قایق‌ها که در تاریکی شب از رودخانه نف عبور می‌کردند، این گروه پناهنده‌ها در روشنایی به ساحل شاه پوریر دویپ رسیدند. چنان خسته و بی‌رمق بودند که همانجا افتادند. مدتی بعد به زحمت بلند می‌شدند و بچه‌ها و خرده‌ریزهایی که توانسته بودند بیاورند را جمع می‌کردند به طرف اردوگاه پناهندگان راه می‌افتادند. اردوگاه نسبت به خطری که از آن گریخته بودند برایشان بهشت بود.»| تاریخ: 1396/7/9| عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ

دمیر ساگولج: «برعکس بیشتر قایق‌ها که در تاریکی شب از رودخانه نف عبور می‌کردند، این گروه پناهنده‌ها در روشنایی به ساحل شاه پوریر دویپ رسیدند. چنان خسته و بی‌رمق بودند که همانجا افتادند. مدتی بعد به زحمت بلند می‌شدند و بچه‌ها و خرده‌ریزهایی که توانسته بودند بیاورند را جمع می‌کردند به طرف اردوگاه پناهندگان راه می‌افتادند. اردوگاه نسبت به خطری که از آن گریخته بودند برایشان بهشت بود.»
عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ
محل: شاه‌ پوریر دویپ، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۹

دمیر ساگولج: «آن روز صبح گروه دیگری از روهینگیایی‌ها با یک قایق فرسوده از خلیج بنگال گذشته بودند. بیشتر آنها آنقدر بی‌رمق بودند که به محض رسیدن به خشکی می‌افتادند. اینجا شکیرا ده پانزده دقیقه در آغوش همسرش افتاده بود تا آنکه کم کم جان گرفت و بلند شد.»| تاریخ: 1396/7/9| عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ

دمیر ساگولج: «آن روز صبح گروه دیگری از روهینگیایی‌ها با یک قایق فرسوده از خلیج بنگال گذشته بودند. بیشتر آنها آنقدر بی‌رمق بودند که به محض رسیدن به خشکی می‌افتادند. اینجا شکیرا ده پانزده دقیقه در آغوش همسرش افتاده بود تا آنکه کم کم جان گرفت و بلند شد.»
عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ
محل: شاه‌ پوریر دویپ، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۹

پیاده شدن پناهنده‌ها از قایق، بعضی از این قایق‌ها که بیشترشان برای پنهان ماندن از ارتش میانمار در تاریکی شب حرکت می‌کنند واژگون می‌شوند.| تاریخ: 1396/7/10| عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON

پیاده شدن پناهنده‌ها از قایق، بعضی از این قایق‌ها که بیشترشان برای پنهان ماندن از ارتش میانمار در تاریکی شب حرکت می‌کنند واژگون می‌شوند.
عکاس: REUTERS/CATHAL MCNAUGHTON
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۰

پناهنده‌های روهینگیایی بعد از عبور از رودخانه از شالیزارهای گل‌آلود می‌گذرند تا به پناهگاه‌های موقت برسند. بنگلادش که حالا با کمک‌های بین‌المللی میزبان این مردم شده خودش یکی از فقیرترین کشورهای جهان است.| تاریخ: 1396/7/17| عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ

پناهنده‌های روهینگیایی بعد از عبور از رودخانه از شالیزارهای گل‌آلود می‌گذرند تا به پناهگاه‌های موقت برسند. بنگلادش که حالا با کمک‌های بین‌المللی میزبان این مردم شده خودش یکی از فقیرترین کشورهای جهان است.
عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ
محل: پلنگ‌خالی، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۷

محمد پونیر حسین:«آن روز صبح خبر رسید که چند هزار نفر روهینگیایی بر اثر درگیری‌ها آواره شده‌اند و از مرز آبی خودشان را به کوکس‌بازار می‌رسانند. من همراه جورج سیلوا، عکاس دیگر رویترز، ساعت ۱۱ صبح راه افتادیم. چند راه برای رسیدن به آنجا هست پس ما از هم جدا شدیم که حداقل یکی به موقع به ساحل برسیم. من که رسیدم چند قایق در ساحل بود ولی مرزبان‌های بنگلادش اجازه نمی‌دادند کسی از آنها استفاده کند. پناهنده‌ها مجبور بودند با بچه‌هایشان تا ساحل شنا کنند.»| تاریخ: 1396/7/17| عکاس: REUTERS/MOHAMMAD PONIR HOSSAIN

محمد پونیر حسین:«آن روز صبح خبر رسید که چند هزار نفر روهینگیایی بر اثر درگیری‌ها آواره شده‌اند و از مرز آبی خودشان را به کوکس‌بازار می‌رسانند. من همراه جورج سیلوا، عکاس دیگر رویترز، ساعت ۱۱ صبح راه افتادیم. چند راه برای رسیدن به آنجا هست پس ما از هم جدا شدیم که حداقل یکی به موقع به ساحل برسیم. من که رسیدم چند قایق در ساحل بود ولی مرزبان‌های بنگلادش اجازه نمی‌دادند کسی از آنها استفاده کند. پناهنده‌ها مجبور بودند با بچه‌هایشان تا ساحل شنا کنند.»
عکاس: REUTERS/MOHAMMAD PONIR HOSSAIN
محل: پلنگ‌خالی، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۷

دمیر ساگولج: «طی دو هفته‌یی که من در طرف بنگلادشی مرز ماندم هفدهم مهر شلوغ‌ترین و مصیبت‌بارترین روز بود. با خبر واژگون شدن قایق نزدیک شاه پوریر دویپ شروع شد. خیلی آدم تلف شدند. محصل‌های یک مدرسه‌ی دینی داوطلب شده بودند و جنازه‌ها را در مدرسه جمع می‌کردند و برای دفن آماده می‌کردند.»| تاریخ: 1396/7/17| عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ

دمیر ساگولج: «طی دو هفته‌یی که من در طرف بنگلادشی مرز ماندم هفدهم مهر شلوغ‌ترین و مصیبت‌بارترین روز بود. با خبر واژگون شدن قایق نزدیک شاه پوریر دویپ شروع شد. خیلی آدم تلف شدند. محصل‌های یک مدرسه‌ی دینی داوطلب شده بودند و جنازه‌ها را در مدرسه جمع می‌کردند و برای دفن آماده می‌کردند.»
عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ
محل: شاه‌ پوریر دویپ، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۷

بچه‌های روهینگیایی با آثار سوختگی بر بدنشان| تاریخ: 1396/7/22| عکاس: REUTERS/JORGE SILVA

بچه‌های روهینگیایی با آثار سوختگی بر بدنشان
عکاس: REUTERS/JORGE SILVA
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۲۲

جورج سیلوا: «ما از قبل منتظر هجوم آواره‌ها برای گذشتن از رودخانه‌ی نف بودیم. قبل از طلوع آفتاب شروع به قدم زدن بین شالیزارهای برنج کردم که از دور سرو صدای بلندی شنیدم: چند هزار روهینگیایی همه سر تا پا خیس، گل‌آلود، بی‌رمق ، گرسنه و مضطرب. آنها آخرین انرژی‌شان را برای نجات یافتن مصرف می‌کردند. شب با پول دادن به قاچاقچی‌ها از رودخانه گذشته بودند. من خودم را به ساحل رساندم. آنها در حالی که آب تا کمرشان می‌رسید باید مسافتی که درختزارها داخل آب روییده بودند را تا شروع شالیزارها طی می‌کردند. صحنه‌ی بسیار دردناکی بود: صدای شلپ شلپ آب، داد و فریاد، گریه‌ی بچه‌ها و نوزادان»| تاریخ: 1396/7/24| عکاس: REUTERS/JORGE SILVA

جورج سیلوا: «ما از قبل منتظر هجوم آواره‌ها برای گذشتن از رودخانه‌ی نف بودیم. قبل از طلوع آفتاب شروع به قدم زدن بین شالیزارهای برنج کردم که از دور سرو صدای بلندی شنیدم: چند هزار روهینگیایی همه سر تا پا خیس، گل‌آلود، بی‌رمق ، گرسنه و مضطرب. آنها آخرین انرژی‌شان را برای نجات یافتن مصرف می‌کردند. شب با پول دادن به قاچاقچی‌ها از رودخانه گذشته بودند. من خودم را به ساحل رساندم. آنها در حالی که آب تا کمرشان می‌رسید باید مسافتی که درختزارها داخل آب روییده بودند را تا شروع شالیزارها طی می‌کردند. صحنه‌ی بسیار دردناکی بود: صدای شلپ شلپ آب، داد و فریاد، گریه‌ی بچه‌ها و نوزادان»
عکاس: REUTERS/JORGE SILVA
محل: پلنگ‌خالی، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۲۴

جورج سیلوا: «این عکس تعداد زیادی از مهاجرین را که به مرز رسیده‌اند نشان می‌دهد. آنها باید سه روز و سه شب منتظر بمانند تا ارتش بنگلادش اجازه‌ی عبور و رسیدن به پناهگاه موقت بدهد. صف آنها بی‌پایان است و به آرامی از روی مرزهای بین شالیزارها پیش می‌رود. مادرها با بچه‌هایشان، زنان حامله، پیرها، بیماران، مردانی که تمام داراییشان بر دوششان است، آنها اینجا از مرگ در امانند ولی برای زنده ماندن هم باید تلاش کنند.»| تاریخ: 1396/7/27| عکاس: REUTERS/JORGE SILVA

جورج سیلوا: «این عکس تعداد زیادی از مهاجرین را که به مرز رسیده‌اند نشان می‌دهد. آنها باید سه روز و سه شب منتظر بمانند تا ارتش بنگلادش اجازه‌ی عبور و رسیدن به پناهگاه موقت بدهد. صف آنها بی‌پایان است و به آرامی از روی مرزهای بین شالیزارها پیش می‌رود. مادرها با بچه‌هایشان، زنان حامله، پیرها، بیماران، مردانی که تمام داراییشان بر دوششان است، آنها اینجا از مرگ در امانند ولی برای زنده ماندن هم باید تلاش کنند.»
عکاس: REUTERS/JORGE SILVA
محل: پلنگ‌خالی، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۲۷

هانا مک‌کی: «ما از راه باریک و گلی بین شالیزارها به طرف جمعیت انبوه پناهنده‌ها که فقط ایستاده بودند و حرکت نمی‌کردند رفتیم. مرزبان‌ها مانع ما شدند ولی به اصرار جلوتر رفتیم. هزاران پناهنده روی زمین نشسته بودند. مرزبان‌ها اصرار می‌کردند که برگردیم ولی معلوم بود پشت انبوه جمعیت خبری هست. از یک فرصت استفاده کردیم و جلوتر رفتیم. پشت جمعیت حدود سه متر پایین‌تر از شالیزارها صدها پناهنده خودشان را از ساحل رودخانه بالا می‌کشیدند. همینطور به تعدادشان اضافه می‌شد و تمامی نداشتند. بعضی بچه به بغل و بعضی پیرها را به دوش گرفته بودند و تا زانو در گل و لای پیش می‌آمدند. ما از هر کس که می‌دیدیم عکس می‌گرفتیم تا اینکه این زن رسید. او به جایی رسید که برای بیرون آمدن از گل باید خودش را بالا می‌کشید ولی رمق نداشت. دو مرد پناهنده هلش می‌دادند بالا که ما رسیدیم. عدنان عبیدی عکاس دیگر رویترز یک دستش را گرفت. همکار دیگرمان دست دیگرش را و من پایش را گرفتم. بالا که کشیدیمش چند دقیقه‌یی همانجا افتاده بود. نمی‌دانستم چه بر سرش آمده. ما برای کارمان که عکاسی است آنجا بودیم ولی گاهی قلب آدم از مغزش پیشی می‌گیرد.»| تاریخ: 1396/8/10| عکاس: REUTERS/HANNAH MCKAY

هانا مک‌کی: «ما از راه باریک و گلی بین شالیزارها به طرف جمعیت انبوه پناهنده‌ها که فقط ایستاده بودند و حرکت نمی‌کردند رفتیم. مرزبان‌ها مانع ما شدند ولی به اصرار جلوتر رفتیم. هزاران پناهنده روی زمین نشسته بودند. مرزبان‌ها اصرار می‌کردند که برگردیم ولی معلوم بود پشت انبوه جمعیت خبری هست. از یک فرصت استفاده کردیم و جلوتر رفتیم. پشت جمعیت حدود سه متر پایین‌تر از شالیزارها صدها پناهنده خودشان را از ساحل رودخانه بالا می‌کشیدند. همینطور به تعدادشان اضافه می‌شد و تمامی نداشتند. بعضی بچه به بغل و بعضی پیرها را به دوش گرفته بودند و تا زانو در گل و لای پیش می‌آمدند. ما از هر کس که می‌دیدیم عکس می‌گرفتیم تا اینکه این زن رسید. او به جایی رسید که برای بیرون آمدن از گل باید خودش را بالا می‌کشید ولی رمق نداشت. دو مرد پناهنده هلش می‌دادند بالا که ما رسیدیم. عدنان عبیدی عکاس دیگر رویترز یک دستش را گرفت. همکار دیگرمان دست دیگرش را و من پایش را گرفتم. بالا که کشیدیمش چند دقیقه‌یی همانجا افتاده بود. نمی‌دانستم چه بر سرش آمده. ما برای کارمان که عکاسی است آنجا بودیم ولی گاهی قلب آدم از مغزش پیشی می‌گیرد.»
عکاس: REUTERS/HANNAH MCKAY
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۸/۱۰

هانا مک‌کی: «در قسمت نگهداری از بچه‌ها عکاسی می‌کردم. احساس کردم کسی به من نگاه می‌کند. وقتی برگشتم این دختر بچه را با این چشم‌های عجیب دیدم که به من می‌خندید. دوربین را که گرفتم تا عکسش را بیندازم خنده‌اش قطع شد. دوباره که دوربین را پایین آوردم لبخند زد.»| تاریخ: 1396/8/14| عکاس: REUTERS/HANNAH MCKAY

هانا مک‌کی: «در قسمت نگهداری از بچه‌ها عکاسی می‌کردم. احساس کردم کسی به من نگاه می‌کند. وقتی برگشتم این دختر بچه را با این چشم‌های عجیب دیدم که به من می‌خندید. دوربین را که گرفتم تا عکسش را بیندازم خنده‌اش قطع شد. دوباره که دوربین را پایین آوردم لبخند زد.»
عکاس: REUTERS/HANNAH MCKAY
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۸/۱۴

سوزانا ورا: «آلمور یان ۵۹ ساله یک پسر و دو برادرزاده‌اش را در هجوم ارتش میانمار به روستایشان از دست داده. سربازها بعد از آنکه پسرش را کشتند روی صورت و بدنش اسید ریختند. آلمور فقط از روی تی‌شرتی که تن پسرش بود جنازه را شناخته بود.»| تاریخ: 1396/9/2| عکاس: REUTERS/SUSANA VERA

سوزانا ورا: «آلمور یان ۵۹ ساله یک پسر و دو برادرزاده‌اش را در هجوم ارتش میانمار به روستایشان از دست داده. سربازها بعد از آنکه پسرش را کشتند روی صورت و بدنش اسید ریختند. آلمور فقط از روی تی‌شرتی که تن پسرش بود جنازه را شناخته بود.»
عکاس: REUTERS/SUSANA VERA
محل: شاه پوریر دویپ، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۹/۲

روشیدجان، پناهنده‌ی روهینگیایی، مطمئن نیست چند سال دارد. او در حالی که پسرش محمد گیاب را در بغل گرفته در قسمت بیوه‌ها و یتیمان پناهگاه بالوخالی اشک می‌ریزد. روشیدجان بعد از آنکه سربازان میانماری همسرش را کشتند و خانه‌شان را آتش زدند پنج بچه‌اش را برداشت و ۱۰ روز پیاده آمد تا به بنگلادش رسید. می‌گوید امام جماعت روستایشان را ۱۱ ماه قبل به اتهام عضویت در گروه مبارزان روهینگیایی دستگیر کرده بودند و معلوم نشد چه اتفاقی برایش افتاد. روشیدجان حالا با پنج بچه و بیش از ۲۳۰ نفر دیگر اینجا در بخش بیوه‌ها و یتیمان زندگی می‌کند. دمیر ساگولج عکاس این عکس می‌گوید: «چند تپه آنطرف‌تر از نزدیک‌ترین جاده در یک پناهگاه خاک‌آلود در بالوخالی زیر انبوه چادرهای سرهم‌بندی شده دنیایی از اندوه و درد قرار دارد. بعضی‌ها بخاطر رنگ چادرها به اینجا کمپ قرمز می‌گویند، بعضی کمپ دراز می‌گویند بخاطر شکل قرار گرفتن چادرها، ولی اینجا را باید کمپ بیوه‌ها نامید. حدود ۲۳۰ نفر زن و بچه اینجا داخل ۵۰ چادر زندگی می‌کنند. حتی یک مرد اینجا نیست. وقتی با زنان ساکن اینجا صحبت می‌کردم فکر کردم جایی غمبارتر از اینجا نمی‌توان تصور کرد. اینجا عصاره‌ی تراژدی روهینگیا است.»| تاریخ: 1396/9/14| عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ

روشیدجان، پناهنده‌ی روهینگیایی، مطمئن نیست چند سال دارد. او در حالی که پسرش محمد گیاب را در بغل گرفته در قسمت بیوه‌ها و یتیمان پناهگاه بالوخالی اشک می‌ریزد. روشیدجان بعد از آنکه سربازان میانماری همسرش را کشتند و خانه‌شان را آتش زدند پنج بچه‌اش را برداشت و ۱۰ روز پیاده آمد تا به بنگلادش رسید. می‌گوید امام جماعت روستایشان را ۱۱ ماه قبل به اتهام عضویت در گروه مبارزان روهینگیایی دستگیر کرده بودند و معلوم نشد چه اتفاقی برایش افتاد. روشیدجان حالا با پنج بچه و بیش از ۲۳۰ نفر دیگر اینجا در بخش بیوه‌ها و یتیمان زندگی می‌کند. دمیر ساگولج عکاس این عکس می‌گوید: «چند تپه آنطرف‌تر از نزدیک‌ترین جاده در یک پناهگاه خاک‌آلود در بالوخالی زیر انبوه چادرهای سرهم‌بندی شده دنیایی از اندوه و درد قرار دارد. بعضی‌ها بخاطر رنگ چادرها به اینجا کمپ قرمز می‌گویند، بعضی کمپ دراز می‌گویند بخاطر شکل قرار گرفتن چادرها، ولی اینجا را باید کمپ بیوه‌ها نامید. حدود ۲۳۰ نفر زن و بچه اینجا داخل ۵۰ چادر زندگی می‌کنند. حتی یک مرد اینجا نیست. وقتی با زنان ساکن اینجا صحبت می‌کردم فکر کردم جایی غمبارتر از اینجا نمی‌توان تصور کرد. اینجا عصاره‌ی تراژدی روهینگیا است.»
عکاس: REUTERS/DAMIR SAGOLJ
محل: کوکس‌بازار، بنگلادش
تاریخ: ۱۳۹۶/۹/۱۴

این مطلب را روی شبکه‌های اجتماعی برای دوستانتان بفرستید:

نظرتان را بنویسید